دلنوشته(131)

خرید بک لینک

چقد اراصبم تنگه... چقد حالم خرابه...

از ی طرف ناراحت حال حمیدرضام... البته خب.. میدونم حالش بده ولی دیگه داره زیاده روی میکنه... بخدا من کاریش نکردم... من تا جایی ک تونستم سعی کردم ارومش کنم ک مث من نشه... ولی الان ی چیزایی تو پروفایلش راجبم مینویسه ک خیلی دلم میشکنه

از طرفی نمیدونم کدوم احمقی رفته بدگویی من و فرزانه روپیش ستاره کرده ک ستاره غیر مستقیم تو اینستاش هرچی از دهنش درومد ب ما گفت!! اولش فکر نمیکردم مارو بگه... بعدش ک براش کامنت گذاشتم دیدم کامنتای همه روجواب داده جز منو... فرزانه هم ک اصلا ب رو خودش نیاورد... خیلی اعصابم خورده

از طرفی حال خاله مرجان خرابه... نمیدونم امشب برم پیشش یا نرم... جوابمم نمیده اصن...

از طرفی تو! تو اینستا داشتم پستامو میخوندم یکی از پستام کامنت گذاشته بودی... پیجتو دیدم... با اون یکی پیجم رفتم دوباره پستا و کامنتاتو خوندم... کلی قربون صدقه پای شکسته ت رفتم... دوباره اعصابم ریخت بهم بخاطرت

از طرفی هم اینجا تنهام.. سردمه... دلم میخواد گریه کنم... حالم خیلی بده...


خدا حتی توهم ازم گرفت! چقد اراصبم تنگه

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: جمعه 13 اسفند 1395 ساعت: 22:23

صفحه بندی