حذف و اضافه
طولانی ترین بیکاری وبلاگ رو توی این پنج روز تجربه کردم...از روزی دو الی چهار پست رسیدم ب اینجا ک بعد از پنج روز دارم مینویسم...
اتفاقاتی ک توی این هفته افتاد رو با جزئیات برای کسی نگفتم تاحالا...ولی سر دلم سنگینی میکنه...دلم میخواد بنویسمشون...
جمعه 26شهریور راه افتادیم سمت اراک با عمه و عزیز که جامون خیلی تنگ بودو من از اومدن ائنا خیلی ناراحت بودم چون خیلی دلم میخواست مامان بیاد باهام و این راه طولانی رو خودم تنها عقب بشینم و راحت باشم....صبح زود راه افتادیم و وقتی رسیدیم خوابگاه بهم کلید ندادن و گفتن میری نماز خونه وسایلتو میذاری بالا سرت و امشب میخوابی تا صبح بری پول خوابگاه رو بریزی و بعد بهت کلی بدیم...با اعصاب خورد وسایلمو بردم طبقه سوم گذاشتم تو اشپزخونه و همراه بابا اینا رفتیم تهران و از اونجا خاله رو(ک کلاس داشت و سه روزی بود ک توی تهران میگشت) سوار کردیم و اومدیم اراک...صبحش رفتم پول رو ریختم حساب و کلیدو گرفتم و وارد اتاق شدم... خیلی تعجب کردم...اتاق ازین رو ب اون رو شده بود...موکت نو...پرده نو...دیوارهای رنگ شده..ی دیوار کامل سرامیک شده...پریز اضافه شده...و...
شنبه و یکشنبه رو کاری از پیش نبردم ب دلیل اینکه استادا هنوز نیومده بودن...روز دوشنبه رفتم دفتر دکتر مظفری(مدیر گروه ) و به کمکش دوتا نامه نوشتیم...
1) با توجه به تغییر نام درس نقشه برداری تکمیلی به نقشه برداری 2 ، و عدم ارائه درس نقشه برداری تکمیلی، از جنابعالی تقاضا دارم با گذراندن. درس نقشه برداری 2 بجای نقشه برداری تکمیلی توسط اینجانب موافقت نمایید.
2) با توجه به تداخل کلاس تئوری درس نقشه برداری2 با کلاس عملی درس هیدرولیک ، از شما تقاضا دارم با گذراندن درس نقشه برداری تکمیلی در این ساعت توسط بنده موافقت نمایید.
این دوتا نامه رو نوشتم و دکتر مظفری امضا کردم و بردم اموزش...اموزش گفت معاونت اموزشی هم باید امضا کنه...دکتر خدیوی که اوازه بدقلقی و اذیت کردناش ب گوش فلک رسیده...
حدود یک ساعتی منتظرش شدم تا اومد و با کمال احترام نامه رو گذاشتم جلوش و خوند و نامه رو پرت کرد جلوم و گفت مشکلی نداره! ببرش اموزش!گفتم دکتر امضای شما نیازه براش..گفت نه نیاز نیست ببرش برا اموزش بگو مشکلی نداره! گفتم خب از نظر شما مشکلی نداره لطف کنید امضاش کنید گفت نه خانم بفرما برو بیرون!
بردمش اموزش و مسئولش نبود و همکارش بهم گفت برو برا حذف و اضافه بیا اگه مشکلی بود رفعش کن...دیرم شده بود و باید میرفتم خونه خاله ک رطب ها و خرماهایی ک دوس پسر جدید فرزانه اورده بود سوغاتی رو از یخچال خونه خاله بردارم و کادوی تولدشو بذارم و بیام...هولهولکی ی سر رفتم خوابگاه و ی سر خونه خاله(ک یادم نبود کلید راهرو رو ندارم )و موندم پشت در...
همون جا نشستم به. گریه.خیلی تحت فشار بودم خیلی اذیت شدم...وقتی رسیدم سر ایستگاه اتوبوس تویسرکان رفته بود و ملایر سوار شدم و زنگ زدم ب بابا ک بیاد ملایر...
خلاصه رسیدم خونه..
روز یکشنبه رفتم اموزش، طبق معمول که سایت خراب بود و حذف و اضافه نمیشد انجام داد ما همه دست ب دامان اموزش شدیم ک برامون انجام بده و اونم اطلاعیه زده بود ک حذف و اضافه حضوری فقط دوشنبه انجام میشه...روز دوشنبه صبح ساعت 7 و نیم رسیدم دیدم ی صف طولانی جلو در اموزش...رفتیم کلاسو بعدش اومدم همکارشو دیدم گفتم من ی نامه دادم ب شما گفت سر ظهر بیا، ساعت 11ونیم رفتم گفت 1 بیا...یک ربع ب 1 رفتم جلو در اموزش ایستادم و صف پشت سرم درست شد...بعد از حدود یک ساعت و نیم رفتم داخل و نامه رو بهم داد و ی برگه حذف و اضافه هم چسبوند بهش و فرستادم...نقشه برداری رو نوشتم تو سطر اضافه و بردم در کلاس هیدرولیک ک نتونسته بودم برم و غیبت هم خوردم و امضای دکتر مظفری رو گرفتم و رفتم سراغ خدیوی...امضا نزد فقط نوشت اموزی محترم لطفا اقدام شود...بردم اموزش ایستادم توی صف حدود دو ساعت بعد ک رسیده بودم جلوی در و نوبت بعد من بودم فرزانه اومد گفت کلاس هیدرولیک رو بچه ها تایمش رو تغییر دادن و انداختنش دقیقا زمان کلاس نقشه برداری...
صف رو ول کردم رفتم دفتر دکتر مظفری...هی راه رفت هی فکر کرد هی رفت دفتر این و اون دید نمیتونه کاری کنه برام...گفت هیدرولیک رو حذف کن...چارت خودمون و چارت ورودی بعدیمونو نگاه کرد دید هیدرولیک دیگه ارائه نمیشه...گفت من ترم دیگه هیدرولیک ارائه میدم بخاطر ی سری ها ک نتونستن بردارن...هیدرولیک رو نوشت تو قسمت حذف و داد دستم...اومدم انقلاب رو هم نوشتم ک بشه 19 واحد...ایستادم توی صف...حدود 1 ساعت بعد رسیدم جلو در ک نوبتم رسیده بود..سایت رو نگاه کردم دیدم انقلاب پر شد...خطش زدم و سریع تنظیم خانواده رو نوشتم جاش و رفتم داخل دیدم شش نفر داخل هنوز کارشون راه نیوفتاده...از زور خستگی نشستم زمین...همون لحظه خانمی ک توی اموزش کار میکنه و خیلی خسته بود اومد درو باز کرد گفت برید دیگه خسته شدم(با صدای بلند) مگه من چ گناهی کردم ک هر ترم میخوام سر بیلیاقتی مسئولین دانشگاه کل دانشکده رو هم انتخاب واحدشونو انجام بدم هم حذف و اضافشونو...
همزمان برگه های حذف و اضافه روهم جمع کرد...دیدم خیلی خسته ام برگه رو گذاشتم و اومدم بیرون...دیدم چندتا دختر اون طرفتر دارن میگن خدیوی برای همه نوشته اموزش محترم اقدام شود...اموزش هم گفته من اقدام شود نمیفهمم باید کامل بنویسه فلان درس رو برای فلان دانشجو بردارید! و هیچ کدوم از نامه هایی ک اینجوری باشه رو کارشونو راه ننداخته و برگردوندشون ک خدیوی براشون کامل بنویسه
از دانشگاه اومدیم بیرون هم کلاسیمو دیدم گفتم تنظیم خانواده رو هم نوشتم تو اضافه...گفت من تنظیم و متون رو میخواستم باهم بردارم گفتن دوتا درس معارفی رو نمیشه باهم برداشت...گفتم تنظیم کجاش معارفیه اخه! گفت برای من انجام ندادن...!
خلاصه سپردم دست خدا چون واقعا همه تلاشمو کردم و بالای 5 ساعت ایستادم تو صف و بدو بدو ازینور ب اونور...
از دوشنبه شب ک رسیدم خوابگاه هی سایتو چک کردم دیدم هیچ اتفاقی نیوفتاده...هیچ کاری انجام نداد برام...و دوتا غیبت و از دست دادن دوتا کلاس مهم شد نتیجه حذف و اضافه پر دردسر من...
ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122