خدا
اینقدر شادم ک نگو...
خاستگارمم میخوام رد کنم... پسره عوضیه خوشم نمیاد ازش... با خواهرشم همکلاس بودم خواهرش از خودش عوضی تر
ب شدت زدم ب چل بازی... حالم خیلی خوبه خدارو خیلی دوس دارم...وقتی باهاش حرف میزنم خیلی اروم میشم... خیلی بیشتر از وقتایی ک با تو حرف میزدم
تموم گلگیامم بهش کردم... قول داده حال بهم بده
غم تو ی فایده ک داشت ک خیلی می ارزید ب ضرر هاش این بود ک صدای خدارو میشنوم وقتی باهام حرف میزنه
و این حس خیلی خوبیه
خدایا خیلی دوستت دارم خیلی
ب نظرم هرکسی لیاقت شنیدن صدای خدارو نداره
خدایا جبران میکنم همه اشتباهاتمو
تو بازم ب روم لبخند بزن ک انرژی داشته باشم
خدایا دردامو کم کن... خودت میدونی دردای عصبیم ناحقه... ناحقه ک بعضی شبا از درد میپرم از خواب...کمشون ک بازم بتونم کاری کنم ک خنده تو ببینم
دوستت دارم هوارتا بوس
ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال میکنید
برچسب: دلنوشته های دهه 60,دلنوشته های کنگره 60,دلنوشته دهه 60,دلنوشته کنگره 60, نویسنده: بازدید: 140