دلنوشته (60)

خرید بک لینک

خدا

اینقدر شادم ک نگو...

خاستگارمم میخوام رد کنم... پسره عوضیه خوشم نمیاد ازش... با خواهرشم همکلاس بودم خواهرش از خودش عوضی تر

ب شدت زدم ب چل بازی... حالم خیلی خوبه خدارو خیلی دوس دارم...وقتی باهاش حرف میزنم خیلی اروم میشم... خیلی بیشتر از وقتایی ک با تو حرف میزدم

تموم گلگیامم بهش کردم... قول داده حال بهم بده

غم تو ی فایده ک داشت ک خیلی می ارزید ب ضرر هاش این بود ک صدای خدارو میشنوم وقتی باهام حرف میزنه

و این حس خیلی خوبیه

خدایا خیلی دوستت دارم خیلی

ب نظرم هرکسی لیاقت شنیدن صدای خدارو نداره

خدایا جبران میکنم همه اشتباهاتمو

تو بازم ب روم لبخند بزن ک انرژی داشته باشم

خدایا دردامو کم کن... خودت میدونی دردای عصبیم ناحقه... ناحقه ک بعضی شبا از درد میپرم از خواب...کمشون ک بازم بتونم کاری کنم ک خنده تو ببینم

دوستت دارم هوارتا بوس

دلنوشته(49)...

ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال می‌کنید

برچسب: دلنوشته های دهه 60,دلنوشته های کنگره 60,دلنوشته دهه 60,دلنوشته کنگره 60, نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 15:02

صفحه بندی