تفریحیجات
دو روز خونه خاله بودم... باهم رفتیم صحرا... خوش گذشت خداروشکر... ناهار بردیم و کلی خندیدیم و... کلی هم دلتنگت شدم... خییلی تنها بودم خیلی جات خالی بود کنارم خیلی دوس داشتم اون لحظه توهم پیشم باشی...
اماروبلاگ خیلی کم شده
از 7 صبح دیروز تلگرام نیومدی... یا اگر با روحت اومدی ب کسی پیام ندادی... خیلی دلتنگتم خیلی... وقتی اینجوری محو میشی حس میکنم ازم دور شدی... حس میکنم مث وقتی دو نفر همو ندیدن اونجوری دلتنگت میشم
مهدی من سرماخوردم.. .اصلا نا ندارم حرف بزنم... گلومم درد میکنه
باید بشینم درس بخونم...
مهدی جان 12 روز مونده ب تولدت... پول جمع کردم... تصمیممو گرفتم... میخوام برات تولد بگیرم... میخوام برات کیک بخرم... ارایش کنم.. لباس خوشگل بپوشم... ولی نمیدونم چی بپوشم دوس داشته باشی... مگه اینکه برم خونه لباسایی ک برام خریدی رو بیارم... مهدی من میخوام برات تولد بگیرم... میخوام برات برقصم... بخندم... واسه سلامتیت صدقه بدم... میخوام برات دیوونه بشم... مث روانیا الکی بخندم... مهدی من خیلی دلتنگتم خیلی تنها خیلی...
ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139