تولد ریحانه
امروز عصر بعد از کلاس رفتیم تولد ریحانه... از قبل برنامه چیدیم برای سوپرایز و خیلی هم خوشگذشت و کیک هم خریدیم و بجای کادو کافی شاپ رزرو کردیم... خیلی خندیدیم... خداروشکر... خیلی خوش گذشت...
موقع برگشت ارزو کردم ی روزی بیاد ک منم برات تولد بگیرم... 16روز دیگه تولدته... از ابان متنفرم...
ن ب شبای قبل ک دیر دیر میومدی تلگرام ن ب امشب... از عصری انلاینی... البته میدونم درحال ترجمه ای کار میکنی... ولی ی استراحتی هم ب چشما و کتف و کمر و دستات بده... البته ب من ربطی نداره برا خودت میگم... اذیت میشی...ن ک فک کنی نگرانتم هااااا.. اصن برام مهم نیستی دیگه... ب من چ اصلا
ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118