دردسر
چند شبه میای خوابم مهدی... زیاد یادم نمیمونه خواب هامو... فقط میدونم توهم هستی...
دیشب خواب دیدم نشستم روبروی اینه تو از پشت سرم ایستاده بودی داشتی موهامو شونه میکردی... وقتی کاملا صاف شد نمیدونم از کجا قیچی برداشتی شروع کردی موهامو از سر شونم قیچی کردی.... یهو گفتم چکار داری میکنی مهدی؟؟ گفتی فاطمه موهات خیلی موخوره گرفته بذار برات کوتاهش کنم موخوره هاش بریزه... و شروع کردی ب کات کردن موهام... دقیقا از سر شونه هام کوتاهشون کردی... اینقدر گریه کردم ک نگو... موهامو گرفته بودم دستم میگفتم چرا بی اجازه قیچی زدی توش...
ولی اگه تو واقعیت همچین کاری کنی هیچی بهت نمیگم... چون میدونم اگه واقعا پیشم باشی راضی نیستی ی سانت حتی از موهام کوتاه بشه... چ برسه تا سر شونه هام!
دیروز و پریروز نامردی دیدم... نمیدونم... شاید ب قول ی نفر انتظاراتم از دیگران زیاده... ولی بی معرفتی کردن...
سه شنبه ک دختره هم گروهیم ک اراکی بود راضی نشد برا سه شنبه ی هفته بعد قسمت ارائه شو باهام عوض کنه ک من سه شنبه نیستم مشکل دار نشم... اولش قبول کرده بودها! ولی بعدش زد زیر حرفش... استاد بجام اون قسمتو میگه و من میمونم و 4 نمره ای ک...
استاد گفت سوالات امتحانتو ی جوری طرح میکنم ک 4 نمره جبران بشه... ولی اخه این نامردیه... دختره اول گفت باشه ولی بعدش گفت استاد بجات میگه اون تیکه رو...
آدما جواب نامردیاشونو زود میگیرن...
راستی مهدی هنوز از 13 آبان انلاین نشدی... سربازیت قرار بود تا آذر باشه... حالا دقیق یادم نیست اول آذر یا اخرش... مهدی من کجایی؟؟ دلم نگرانته...
اهان بذار دیروزو برات بگم...
رای گیری بود برا تاریخ امتحان طرح... دوتا تاریخ بود یکی 17 یکی 24...ک من 24 تو مشهدم نمیتونم امتحان بدم... اولش ک رای گیری شد رای افتاد ب 17 منم ساک و وسایلم دستم بود باید زود میومدم بیرون ک از اتوبوس جا نمونم... یهو پسرا گفتن ی بار دیگه رای گیری کنیم... و همه شون و چندتا از دخترا ب 24 رای دادن و تاریخ امتحان شد 24...هرچی باهاشون حرف زدم هرچی گفتم بچه ها من نیستم هیشکی اعتنا نکرد... خیلی حالم خراب شده بود و ساعتم از دستم در رفته بود... بیخیالش شدم و بدو بدو اومدم رفتم سر دشت دیدم جا موندم. .
همونجا زدم زیر گریه... ارائه تنظیم خانواده و امتحان طرح و جاموندنم از اتوبوس دست دادن دست هم... خیلی حالم بد بود
مامانم دید دارم گریه میکنم هیچی نگفت فقط هی قربون صدقم میرفت ک عیب نداره ماشین ملایر سوار شو میایم ملایر دنبالت...
تا رسیدم خونه از زور ناراحتی از گروه کلاسی لفت دادم....
بلافاصله اون پسری ک همه دوستاشو شیر کرده بود ک 24 رای بدن اومد پی ویم... گفت خانم الوندی ناراحت نباش شنبه میرم ب استاد میگم امتحان 17 باشه... منم درکمال احترام ازش تشکر کردم و اون چندتا دخترهم راضی کردم ک 17 امتحان بدن...
فقط مونده الهه... ک ازش متنفرم ولی باید برم سراغش... حتی اگه قبول هم نکنه ی نفره... ولی دوس ندارم ناراضی باشه
همشونم التماس دعا داشتن شدید...
10:10
ما را در سایت دلنوشته(49) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 141