دلنوشته(49)

متن مرتبط با «شعر 8 سنين» در سایت دلنوشته(49) نوشته شده است

دلنوشته(128)

  • نیلوبلاگ

    فردا قراره برم پیش ی روانشناس مامان بعد شنیدن وضع و حالم بهم پیشنهاد داد...xa0 هیچ وقت تا این حد حالم بد نبوده خدا هیچ وقت تا الان اینقدر از نظر روحی بم فشار نیاورده بودی...xa0 خداکنه روانشناسه بتونه بهم کمک کنه چند شبی از تپش قلب نخوابیدم و امشب خیلی خسته ام خدایا حتی مهدی هم ازم گرفتی... مگر بودن من با او چقدر از دنیایت را میگرفت؟؟ این همه ادم داری اون ی دونه برا من میموند چی میشد؟؟ کاش همون شب ک روبروش ایستاده بودم عمرم تموم میشد.... کاش تموم میشد ک بعدشو نمیدیدم...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(98)

  • نیلوبلاگ

    11:11 به یادتم... نمیدونم توهم ب یادمی یا نه...xa0 دوستت دارم خیلی ... یه شب که سردم بود به مادرم گفتم هوا که سرد میشه یاد تو می افتم...xa0 طفلی دلش لرزید دلش دوباره شکست تو زل تابستون تو کوچه برف نشست...xa0 تو کوچه برف نشست مسافرا شعرن تو برف و بارونی قطار قلب منه چشم تو پنجره هاش پنجره ها بستن مسافرا خستن ببار تا دم صبح به فکر هیچی نباش...xa0 دونه به دونه غمی غصه به غصه شبم کاشکی یه روز صبح شه کاش فقط ای کاش کاش فقط ای کاش....xa0 بگو شب بخوابه من بیدارم من شبو زنده نگه میدارم...xa0 محسن...

    ادامه مطلب
  • روزشماری(8)

  • نیلوبلاگ

    02:02 خیلی خستم خیلی از سرشب با زهرا درگیر پاورپوینتش بودیم... الانم هستیم تنظیمات کیبورد گوشیم بهم ریخت... با کیبورد داغون دارم تایپ میکنم(به قول خودت!)xa0 سه روز دیگه مونده تولدت... فردا میرم دنبال کارا... موهای سفیدم زیاد شده... بیشتراز حد تصورم احساس خوشگلی زیاد میکنم نمیدونم چرا... این روزا زیادی جلو آینه ام... نگاه خودم میکنم و هی میگم چقد امروز خوشگل شدم! بعدم تصور میکنم اگه اون لحظه منو ببینی چ فکری میکنی پیش خودت... حتما میگی چقد قشنگ شده! خخخخخ خل شدم...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(68)

  • نیلوبلاگ

    تلگرام دیشب دوباره جوین شدی... با اون یکی شمارت ک الان روشنه دستته...xa0 ی عکسی بذار پروفایلت... از عکسای جدیدت بذار... خیلی دور هم نباشه ک نبینمت....دست جمعی هم نباشه بهتره.. چون دسته جمعی ها معمولا دورنxa0 میخوام ی کلیپ بسازم... با اهنگ سی سالگی خواجه امیری... دلم خییییلی برات تنگ شده... خییییلی...

    ادامه مطلب
  • عکس نوشته(8)

  • نیلوبلاگ

    خدایا شکرت... کلی دوندگی کردم برای این 19 واحد... خدایا دوستت دارم اون درس نقشه خیلی اذیت کرد... خدایا دوستت دارم +هرکاری کردم عکس نچرخید...

    ادامه مطلب
  • شعر(8)

  • نیلوبلاگ

    چقدر این شعر در همه زمانی وصف حال منه... چقد دوستش دارم گفتم ای دل، نروی؟ xa0خار شوی، زار شوی xa0بر سرِ آن دار شوی xa0بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟ xa0خام شوی، رام شوی؟ xa0نپَری جلد شوی، xa0بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟ xa0کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ xa0در برت ساز زند، رقص کند، xa0کافر و بی عار شوی؟ نکند مست شوی؟ xa0فارغ از این هست شوی؟ xa0بعد آن کور شوی، xa0کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟ نکُنَد دل نکَنی، xa0دل بکَنَد، xa0بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ xa0برود در بر یار دگری، xa0صبح که بیدار شو...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(58)

  • نیلوبلاگ

    هم اتاقی جدید اصصصلا حال روحی درستی ندارم... حس میکنم روحم مریضه... حس میکنم افتاده ی گوشه و از درد ب خودش میپیچه... حوصله هیچی رو ندارم... فقط دلم میخواد زودتر برم خونمون...xa0 این دختر ارشد کوهدشتیه میخواد امشب براش پاور پوینت درست کنم... اصلا حوصله ندارم و میدونمم اگه اینکارو انجام بدم تا اخر ترم باید درگیر تحقیقا و پاورهاش باشم چون خودش هییچی بلد نیست... حتی نمیدونست متنی ک توی فلش داره رو چکار کنه ک بشه رو کاغذ بخونه!! با کلی راهنمایی بهش فهموندم ک باید ببره انتشاراتی بده براش پرینت بگیرن!!...

    ادامه مطلب
  • شعر(7)

  • نیلوبلاگ

    u200fای کاش کسی باشد وکابوس که دیدی در گوش تو آرام بگوید خبری نیست! یا کاش کسی باشد و آرام بگوید: دستان من اینجاست؛ ببین! دردسری نیست ...

    ادامه مطلب
  • عشق(18)

  • نیلوبلاگ

    بیا قدم بزنیم من با تو ، تو با هرکه دلت خواست... فقط بیا تا قدم بزنیم اصلا بیا و بگذار سایه ات باشم...سایه که آزار ندارد، دارد...؟! #پارک_پیروزی #انقلاب_درونیxa0...

    ادامه مطلب
  • شعر(5)

  • نیلوبلاگ

    غزل! هم صحبت دیرینه ام؛ تنها شریک غم! من از دیوانه ماندن خسته ام، دست از سرم بردار غلط کردم! اگر یک شب نباشی این دل کوچک شبیه تکه سنگی می شود بر سینه ی دیوار... امید صباغ نو...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(48)

  • نیلوبلاگ

    اراک انتخاب واحد هم انجام شد و فقط یک سه واحدی مانده ک اگر بتوانم راضیشان کنم برایم بردارند اگر نه دو واحد دیگر عملی برمیدارم برایم دعا کن مهدی من...ک بشود برشدارم...خیلی به نفعم میشود... فردا میروم اراک...با یک عالمه وسیله و عمه و مادربزرگ...ک ان ها بروند تهران... دلم خیلی تنگ میشود... نفهمیدم تابستان چگونه گذشت...اصلا بمن خوش نگذشت شاید بازهم بتوانم ببینمت دلتنگتم 16:16 ...

    ادامه مطلب
  • شعر(6)