
مرا ترجیح بده به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی به خندیدن ؛ رقصیدن ؛ مرا ترجیح بده به این کتاب ها به داستان ها؛ به نشستن و از باران گفتن ... مرا ترجیح بده ! به لذت استشمام عطر اقاقی ها به تماشای غروب به بافتن رویا مرا ترجیح بده به زندگی به خواب به مهتاب مرا به همه ی دنیا ترجیح بده من ارزشش را دارم ! تنها منم که تو را بدون مرز بدون حد بدون قانون دوست دارم ! مرا ترجیح بدهxa0 به خواندن همین جملات .......
ادامه مطلب
دیگه دلم نمیخواد اینجا فعالیت کنم.... شاید چون ی حسی بهم میگه حضور داری... میای میخونی... شایدم حسم اشتباه باشه ولی وقتی میام اینجا دیگه مثل قبل حرفی برا گفتن ندارم ... فکر نکنم دیگه فعالیت کنم.... شاید حذفش کنم شایدم نکنم...
ادامه مطلب
سرزده باش! مثل برفی در اول آذر؛ ذوق مرگم کن با آمدنت... ...
ادامه مطلب
08:08 ب شدت مریضم... ندارمت مث دفه های قبل بیای بغلم کنی قرص هایی ک میخورم بیهوش و بی حسم میکنه... دست و پاهام بیجون میشه... خیلی قویهxa0 دوباره داره خوابم میبره...xa0 هفته دیگه همین موقع تولدته...xa0 7 روز مونده جون من مراقب خودت باش... مریض نشی هرروز ب امید اینکه پی ام تو یا کامنت تو رو ببینم میاد تلگرام و وبلاگ...
ادامه مطلب
سُرُم دیروز ی دونه سرم زدم با امپولی ک باید تو رگی میزدم... و امروز و فردا هم باید رو هم 4 تای دیگه هم بزنم... الانم زیر سرمم چشمام ب شدت خسته ست... میسوزه... دیشب ک پیامارو میخوندم خیلی قشنگ حرف زده بودی...xa0 بدنم کوفته س... انگاری کتک خوردم اینم از سرمم همین الان یهویی... حدود 10دیقه دیگه تمومه... این 10 دیقه رو چشامو ببندم سوزشش بیوفته ...
ادامه مطلب
@best_feeliing اگر گفت باید برمxa0 جلوشو نگیر! وقتی بخواد بره ، میره... ولی همون فرصتی رو که تو آخرین لحظه داری مهربون باش،xa0 بخند و دست از خاطره ساختن بَرنَدار!xa0 بزن زیر دماغش بگو آهای نری بگی بد بودا... گریه نکن، بخند و بازوش رو نیشگون بگیر،xa0 بهش نگو دوس ندارم حرفایی که به من زدی به یکی دیگه بزنی!xa0 نگو اگر زدی پای حرفات وایسی.xa0 نصیحت نکن،xa0 نفرین نکن،xa0 فقط لحظه آخر بازم از ته قلبت دوسش داشته باش انگاری قراره بمیره! وقتی رفت... بزن زیر گریه... یه هفته،xa0 یه ماه،xa0 یه سال،xa0 همچین...
ادامه مطلب
خدایا بیا بیا بشین باهم حرف بزنیم... بیا بشین تا از بنده ت پیشت گلگی کنم... بیا بشین تا بهت بگم چجوری دیروز و دیشبمو زهرمار کرد برا... ک کل دیروزو دلشوره داشتم... حالم خوب نبود... کتفم درد میکرد خدایا بعد از 10 روز ک بهش گفتم نمیبخشمش بهم اس داد... خدایا خودت شاهد بودی چ حالی شدم... حتی الانم نخواست ی ذره از غرورشو بذاره کنار... من همیشه بدهکار بودم دیشبم بدهکار شدم بهش... بیا ببین چی نوشته!xa0 اگه به اینهمه بلا ومصیبتی که داره سرم میاد راضی هستی،باشه!نبخش ب امام حسین راضی ام من ب درک... زندگی...
ادامه مطلب
خوش به حال تو که از حال خودت خبر داری که دلتنگ خودت نمیشوی که منتظر نیستی که هر وقت بخواهی خودت را داری... ...
ادامه مطلب
تنها رفتم خانه فرهنگ مقاومت پیدا کنم نبود...قیمتشم بالاست وگرنه میخردیمش...حتی دست دومش...17000تومن فقط دست دومشه... شانس ما که اینقدر کتاب لازم داریم گرون شد...باید برم سراغ ترم بالاییا امشب خوابگاه تنهام...اول شب خوف داشت ی مقداری دلم گرفته بود ولی الان عادت کردم...مخصوصا اهنگای رستاک میتونه ب ادم کمک کنه وقتایی ک تنهاس... فرداهم قرار شد با فرزانه بریم بیرون برا ناهار سمبوسه بخوریم......
ادامه مطلب
کی میدونه آدما باید چند بار دلتنگ یه چیزی بشن تا فراموشش کنن؟..xa0 اگه دلتنگی برگ باشهxa0 و فراموشی پاییز، آخره پاییز که بشه باید همه برگات بریزه و فراموش کنی، اما میدونی من همیشه یه درخت کاجم.. نمیریزه این دلتنگیا از تنم... ...
ادامه مطلب
اراک انتخاب واحد هم انجام شد و فقط یک سه واحدی مانده ک اگر بتوانم راضیشان کنم برایم بردارند اگر نه دو واحد دیگر عملی برمیدارم برایم دعا کن مهدی من...ک بشود برشدارم...خیلی به نفعم میشود... فردا میروم اراک...با یک عالمه وسیله و عمه و مادربزرگ...ک ان ها بروند تهران... دلم خیلی تنگ میشود... نفهمیدم تابستان چگونه گذشت...اصلا بمن خوش نگذشت شاید بازهم بتوانم ببینمت دلتنگتم 16:16 ...
ادامه مطلب
عید عیدت مبارک سید سید مهدی... چند روز پر دردسر و سخت و شلوغی داشتم...و الان امروز امده خانه با یک عالمه خستگی و درد بدن... سمیه ازدواج کرد...عقدش چهارشنبه هفته دیگر است...در حرم امام رضا...بماند ک در دلم چ خبر شد وقتی گفت..و بماند ک الان در دلم چ خبر است وقتی ب ان فکر میکنم... دلتنگتم......
ادامه مطلب
شهریورم به دلتنگی گذشتی به ادعای فراموشی و فراموشیِ فراموش کردنش... چه زود چسبیدی به پاییز چه زود حال و هوا را دو نفره کردی... فکر تنهایی مرا نکردی...؟ از تو آموختم عاشق ها دو دسته اند یک دسته در گرمای تابستان ذوب می شوند و تمام یک دسته می مانند و به هر جان کندنی هست خودشان را می رسانند به پاییز و زمستان و بهار... خودم را می رسانم به پاییز سر جنگ ندارم که با فصل ها... میگذارم باران و باد بوزد برگ ها برقصند بوها دیوانه ام کنند و خاطره ها بازی شان بگیرد... یا می آید و با هم قدم میزنیم یا نمی آید و...
ادامه مطلب
کاش میشد مثل قدیمی ها برایت نامه ای بنویسم و بگویم، xa0اگر از حال من پرسی افتضاح است،برگرد! آخر در نامه ها که کسی بلاک نمیشود ... ...
ادامه مطلب