دلنوشته(49)

متن مرتبط با «شعر عن رقم 7» در سایت دلنوشته(49) نوشته شده است

دلنوشته(127)

  • نیلوبلاگ

    اه چقد از خودم بدم میاد...xa0 ... خدایا تو قول دادی!! قول دادی......

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(97)

  • نیلوبلاگ

    دردسر چند شبه میای خوابم مهدی... زیاد یادم نمیمونه خواب هامو... فقط میدونم توهم هستی...xa0 دیشب خواب دیدم نشستم روبروی اینه تو از پشت سرم ایستاده بودی داشتی موهامو شونه میکردی... وقتی کاملا صاف شد نمیدونم از کجا قیچی برداشتی شروع کردی موهامو از سر شونم قیچی کردی.... یهو گفتم چکار داری میکنی مهدی؟؟ گفتی فاطمه موهات خیلی موخوره گرفته بذار برات کوتاهش کنم موخوره هاش بریزه... و شروع کردی ب کات کردن موهام... دقیقا از سر شونه هام کوتاهشون کردی... اینقدر گریه کردم ک نگو... موهامو گرفته بودم دستم میگفتم...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(74)

  • نیلوبلاگ

    سُرُم دیروز ی دونه سرم زدم با امپولی ک باید تو رگی میزدم... و امروز و فردا هم باید رو هم 4 تای دیگه هم بزنم... الانم زیر سرمم چشمام ب شدت خسته ست... میسوزه... دیشب ک پیامارو میخوندم خیلی قشنگ حرف زده بودی...xa0 بدنم کوفته س... انگاری کتک خوردم اینم از سرمم همین الان یهویی... حدود 10دیقه دیگه تمومه... این 10 دیقه رو چشامو ببندم سوزشش بیوفته ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(75)

  • نیلوبلاگ

    19:19 دلم گرفته...xa0 کفش خریدم فردا میرم اراک اخر هفته مامان اینا میگن باید بیام خونه... ولی تولد توئه... چکار کنم؟؟ چطور بیام؟؟ دلمو چجور راضی کنم؟؟ اگه بیام نمیتونم برات تولد بگیرم... اگه بیام نمیتونم برات کیک بخرم... جشن بگیرم... لباس خوشگلارو بپوشم... ارایش کنم... اگه بیام نمیتونم برم پارک پیروزی... بشینم تو همون الاچیق اگه بیام نمیتونم راحت برات گریه کنم...xa0 نمیام... هیچجا نمیام دلم گرفته... خیلی دلم گرفته...

    ادامه مطلب
  • روزشماری(7)

  • نیلوبلاگ

    4 روز مونده تولدت...xa0 حالم خوب نیست نگرانتم نکنه رفتی کربلا...xa0 از چهارشنبه دیگه تلگرام انلاین نشدی... میفهمی؟؟ از چهارشنبه!!xa0 روح و روانم شدیدا بهم ریختس...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(70)

  • نیلوبلاگ

    گریه امروز بعد از مدتها دوباره زجه زدم... دل تنگ شده بودم برای گریه با صدای بلند... دلم خالی شد...xa0 ولی چشام بدجور پف کرد 00:00 xa0داری بهم فکر میکنی...xa0 چند ساعتی انلاین نشدی نگرانت شدم فردا میرم اراک... هرچی بیشتر ب تولدت نزدیک میشیم بیشتر دلهره میگیرم...xa0 کاش بودی از کیکت میخوردی...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(71)

  • نیلوبلاگ

    تولد ریحانه امروز عصر بعد از کلاس رفتیم تولد ریحانه... از قبل برنامه چیدیم برای سوپرایز و خیلی هم خوشگذشت و کیک هم خریدیم و بجای کادو کافی شاپ رزرو کردیم... خیلی خندیدیم... خداروشکر... خیلی خوش گذشت...xa0 موقع برگشت ارزو کردم ی روزی بیاد ک منم برات تولد بگیرم... 16روز دیگه تولدته... از ابان متنفرم...xa0 ن ب شبای قبل ک دیر دیر میومدی تلگرام ن ب امشب... از عصری انلاینی... البته میدونم درحال ترجمه ای کار میکنی... ولی ی استراحتی هم ب چشما و کتف و کمر و دستات بده... البته ب من ربطی نداره برا خودت میگ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(72)

  • نیلوبلاگ

    تفریحیجات دو روز خونه خاله بودم... باهم رفتیم صحرا... خوش گذشت خداروشکر... ناهار بردیم و کلی خندیدیم و... کلی هم دلتنگت شدم... خییلی تنها بودم خیلی جات خالی بود کنارم خیلی دوس داشتم اون لحظه توهم پیشم باشی...xa0 اماروبلاگ خیلی کم شده از 7 صبح دیروز تلگرام نیومدی... یا اگر با روحت اومدی ب کسی پیام ندادی... خیلی دلتنگتم خیلی... وقتی اینجوری محو میشی حس میکنم ازم دور شدی... حس میکنم مث وقتی دو نفر همو ندیدن اونجوری دلتنگت میشم مهدی من سرماخوردم.. .اصلا نا ندارم حرف بزنم... گلومم درد میکنه باید بشین...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(67)

  • نیلوبلاگ

    خواب چند وقتیه حس میکنم کسی تعقیبم میکنه... همش احساسم میگه ی نفر هست همیشه حواسش پیش منه... البته این حسو فقط تو اراک و بیشتر تو دانشگاه دارم... هروقت موقعیتش پیش میومد برمیگشتم پشت سرمو نگاه میکردم ولی چیز مشکوکی نمیدیدم... ولی این حس خییییلی ازارم میده... خیلی حس میکنم نیاز ب ی روانشناس دارم دیشب خواب دیدم همین حسو داشتم و وقتی برگشتم دیدم واقعا کسی پشت سرمه... خیلی دویدم و اتفاقات بدی افتاد ک الان یادم نیست ولی با تپش قلب پریدم از خواب ساعت3 دیروز سرکلاس استاد داشت جزوه میگفت و ما مینوشتیم ی...

    ادامه مطلب
  • شعر(8)

  • نیلوبلاگ

    چقدر این شعر در همه زمانی وصف حال منه... چقد دوستش دارم گفتم ای دل، نروی؟ xa0خار شوی، زار شوی xa0بر سرِ آن دار شوی xa0بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟ xa0خام شوی، رام شوی؟ xa0نپَری جلد شوی، xa0بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟ xa0کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ xa0در برت ساز زند، رقص کند، xa0کافر و بی عار شوی؟ نکند مست شوی؟ xa0فارغ از این هست شوی؟ xa0بعد آن کور شوی، xa0کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟ نکُنَد دل نکَنی، xa0دل بکَنَد، xa0بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ xa0برود در بر یار دگری، xa0صبح که بیدار شو...

    ادامه مطلب
  • عکس نوشته(7)

  • نیلوبلاگ

    هه... اینو ببین! xa0چقد احمق بودم!!!!!xa0 ...

    ادامه مطلب
  • شعر(7)

  • نیلوبلاگ

    u200fای کاش کسی باشد وکابوس که دیدی در گوش تو آرام بگوید خبری نیست! یا کاش کسی باشد و آرام بگوید: دستان من اینجاست؛ ببین! دردسری نیست ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(57)

  • نیلوبلاگ

    خواب بعد از نماز صبح ک خوابیدم تا همین الان ک بیدار شدم همش خواب تو رو دیدم... وااای چقد دلتنگت بودم ممنون ک اومدی خوابم... اومده بودی خوابگاه... محل بهت نذاشتم ولی دلم میتپید برات یکسره...xa0 بعدشم تو خونمون بودی... xa0بعدشم باهم توی ی قایق بودیم وسط ی دریاچه ی خیلی بزرگ هیییشکی هم نبود پیشمون... دوتایی هم ماسک اکسیژن داشتیم انگاری وسط دریاچه اکسیژن نبود... یهو منبع اکسیژنت تموم شد نفست رفت... اینقدر ترسیدم ک همه تنم میلرزید... ی دستگاهی داشتم گذاشتم جلو دهنت و هوا دادم تو شش هات... دیدم داری ن...

    ادامه مطلب
  • شعر(5)

  • نیلوبلاگ

    غزل! هم صحبت دیرینه ام؛ تنها شریک غم! من از دیوانه ماندن خسته ام، دست از سرم بردار غلط کردم! اگر یک شب نباشی این دل کوچک شبیه تکه سنگی می شود بر سینه ی دیوار... امید صباغ نو...

    ادامه مطلب
  • شعر(6)