دلنوشته(49)

متن مرتبط با «شعر 6 تایی ها» در سایت دلنوشته(49) نوشته شده است

دلنوشته(126)

  • نیلوبلاگ

    روزگار به سختی می گذرد...xa0 ولی میگذرد...xa0 خدایا با اون اتفاقی ک سر امتحان مقاومت افتاد حس میکنم دیگه دستتو حس نمیکنم... یا منو بیشتر هل بده رو ب جلو یا روزهاتو هل بده زودتر بگذرن...xa0 خدایا داره سخت میگذره بهم ... ممنون ک بهم حال دادی امشب زیر بارون باهات قدم بزنم...xa0 (حس کردم بعد ی عالمه غر زدن لازمه ی کوچولو هم ازت تشکر کنم... گرچه جای غرغر کردن و تشکرم عوض شده...)xa0...

    ادامه مطلب
  • عکس های مشهد

  • دلنوشته(96)

  • نیلوبلاگ

    عکست همیشه با دیدن این عکس دلم شدیدا میلرزه... دقیقادوتا چیزی ک بهشون حساسم کنار همن تو این عکس فک کنم مال شب قدره ک مشهد بودی... یادم نیست دقیق... فقط میدونم اولین بار ک دیدمش دلم هررری ریخت پایین...xa0 الهی من فدای چشای ناراحتت...xa0 چند شب پیش دوباره خوابتو دیدم...xa0 همون موقع ک خواب دیدم سرمو میبرن... تو خواب بعدی تو بودی بعدا یادم افتاد ولی اصلا یادم نیست چی بود... خیلی سعی کردم یادم بیاد ولی نشد تو خواب کلی باهات حرف زده بودم... :) پ ن:فک نکن فقط خودت میتونی بری مشهد... منم میرم عکسام...

    ادامه مطلب
  • عشق(36)

  • نیلوبلاگ

    مثل مادرم که قهر میکند با من ، با تو قهر میکنم میبینمت... اخم میکنم رد که میشوی برای سلامتی ات صدقه میدهم میبینمت... و با تمام مهارتم در بازیگری بی تفاوت میشوم در دلم قربان قدم هایت میروم مثل مادرم که قهر میکند...xa0...

    ادامه مطلب
  • عشق(26)

  • نیلوبلاگ

    اگر "دیشب" ات راxa0 با "یاد" من با مرور xa0"عکس "ها با حس "دلتنگی" سر نکرده باشی هیچ چیزی باعث نخواهد شد که امروز اول صبح صبحم را بخیر نکنی! هیچ چیز ... حتی آن " غرور" لعنتی ات! ...

    ادامه مطلب
  • روزشماری(6)

  • نیلوبلاگ

    00:00 هیچ وقت اندازه امروز از درد اینجوری گریه نکرده بودم... دردم خیلی زیاد بود ولی دلتنگیه باعث شد اونجوری گریه کنم... وگرنه استانه دردم بالاست... واسه درد جسم زجه نمیزنم هیچوقت...xa0 الان آرومم ی مقدار... سری ب سری اس ام اس هارو میخونم...xa0 شاید ی روزی برات فرستادم فایلشو 5 روز مونده پولامو جمع کردم برات...xa0...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(69)

  • نیلوبلاگ

    آبان وارد ماه تولدت شدیم... چقد سخته تحمل این روزا... چقد سخته تحمل این 20 روز دیشبم به گریه گذشت... با چشمای خیس خوابیدم... هر قطره اشکم روش اسم تو نوشته شده بود چقد حالم بد بود...xa0...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(68)

  • نیلوبلاگ

    تلگرام دیشب دوباره جوین شدی... با اون یکی شمارت ک الان روشنه دستته...xa0 ی عکسی بذار پروفایلت... از عکسای جدیدت بذار... خیلی دور هم نباشه ک نبینمت....دست جمعی هم نباشه بهتره.. چون دسته جمعی ها معمولا دورنxa0 میخوام ی کلیپ بسازم... با اهنگ سی سالگی خواجه امیری... دلم خییییلی برات تنگ شده... خییییلی...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(66)

  • نیلوبلاگ

    نظردهی قسمت نظر دهی وبلاگو باز کردم... حس کردم بازدید وبلاگ بالا رفته... نظراتونو. بگید... وبلاگ کسی هم نمیام حوصله ندارم پس بیخودی نیاین بگین مطالبتو خوندم قشنگ بود وبلاگ منم بیا!!xa0 گردن و کتفم داغون شده.. هیچ نمیتونم تکون بخورم گفته بودن کل کلاسای دانشگاه اراک ساعت10تا12 لغو شده بخاطر مراسم دانشجویان عاشورایی... حالا فهمیدم دانشکده کشاورزی جزو دانشگاه اراک نیست... وقتی ک سرویس رفت و کلاس شروع شده بود...xa0 کلاس متون پر... با درد فراوان کتف...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(67)

  • نیلوبلاگ

    خواب چند وقتیه حس میکنم کسی تعقیبم میکنه... همش احساسم میگه ی نفر هست همیشه حواسش پیش منه... البته این حسو فقط تو اراک و بیشتر تو دانشگاه دارم... هروقت موقعیتش پیش میومد برمیگشتم پشت سرمو نگاه میکردم ولی چیز مشکوکی نمیدیدم... ولی این حس خییییلی ازارم میده... خیلی حس میکنم نیاز ب ی روانشناس دارم دیشب خواب دیدم همین حسو داشتم و وقتی برگشتم دیدم واقعا کسی پشت سرمه... خیلی دویدم و اتفاقات بدی افتاد ک الان یادم نیست ولی با تپش قلب پریدم از خواب ساعت3 دیروز سرکلاس استاد داشت جزوه میگفت و ما مینوشتیم ی...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(62)

  • نیلوبلاگ

    تنها اومدم خوابگاه خوشحال ازین ک امشب تنهام، ساعت 9 نسرین اومد... همون ارشده گفت حدود 6 ساعت وایساده سر ایستگاه ماشین نیومده ک بره ی ذره دلم سوخت ولی متوجه شد ک اصلا خوشحال نشدم از اومدنش بیشتر هم بیرونه.... کمتر میاد تو اتاق... فک کنم میره پیش هم شهریاش عصری ک داشتم میومدم بعد از بدرقه سمیه ک با شوهرش رفت اومدم سر ملک... یادم افتاد ک خیلی وقته دلم هوس سمبوسه کرده ولی نخریدم... رفتم ی سمبوسه خریدم ولی چون اصولا تو خیابون چیزی نمیخورم(صرفا بخاطر خانمهایی ک باردارن وبچه ها ک دلشون نخاد) xa0گرفتمش ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(63)

  • نیلوبلاگ

    یک ماه یک ماه دیگه تولدته... دارم پول جمع میکنم برات کیک بخرم جشن بگیرم... تازه کتاب نخریدم ک پولام بمونه برات... ی کیک خوشگل میخرم... پر مغز و میوه! خامه دوس داری یا نداری؟؟ شکلاتی چی؟؟ هرچی دوس داشته باشیxa0 اهای مخاطبی ک امروز تعطیلی و کشورتو المان میزنه و همش امروز تو وبلاگ منی! xa0ساعتای ورودت ب وبلاگ خیلی باحاله...xa0 8:31 10:31 12:31 13:31 خخخ... باور نمیکنه تا برات عکسشو بذارم!! معلوم نیس این سیستم امار گیری درسته یا نه... همش دنبال ایران-بیرجند میگردم ولی نیست همش المانه... من نمیفهمم ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(64)

  • نیلوبلاگ

    خدایا بیا بیا بشین باهم حرف بزنیم... بیا بشین تا از بنده ت پیشت گلگی کنم... بیا بشین تا بهت بگم چجوری دیروز و دیشبمو زهرمار کرد برا... ک کل دیروزو دلشوره داشتم... حالم خوب نبود... کتفم درد میکرد خدایا بعد از 10 روز ک بهش گفتم نمیبخشمش بهم اس داد... خدایا خودت شاهد بودی چ حالی شدم... حتی الانم نخواست ی ذره از غرورشو بذاره کنار... من همیشه بدهکار بودم دیشبم بدهکار شدم بهش... بیا ببین چی نوشته!xa0 اگه به اینهمه بلا ومصیبتی که داره سرم میاد راضی هستی،باشه!نبخش ب امام حسین راضی ام من ب درک... زندگی...

    ادامه مطلب
  • شعر(8)

  • نیلوبلاگ

    چقدر این شعر در همه زمانی وصف حال منه... چقد دوستش دارم گفتم ای دل، نروی؟ xa0خار شوی، زار شوی xa0بر سرِ آن دار شوی xa0بی بَر و بی بار شوی نکند دام نهد؟ xa0خام شوی، رام شوی؟ xa0نپَری جلد شوی، xa0بی پر و بی بال شوی؟ نکند جام دهد؟ xa0کام دهد، ازلب خود وام دهد؟ xa0در برت ساز زند، رقص کند، xa0کافر و بی عار شوی؟ نکند مست شوی؟ xa0فارغ از این هست شوی؟ xa0بعد آن کور شوی، xa0کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟ نکُنَد دل نکَنی، xa0دل بکَنَد، xa0بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟ xa0برود در بر یار دگری، xa0صبح که بیدار شو...

    ادامه مطلب
  • عکس نوشته(6)

  • نیلوبلاگ

    شاید اگه من بهتر از زهرا بودم، نمیرفت...xa0...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(61)

  • نیلوبلاگ

    مقاومت مصالح وقتی بیکارم آدم نیستم بشینم وبلاگ نویسی... وقتی ی عالمه درس دارم میشینم تند تند پست میذارم و حرف میزنم و اینستارو زیر و رو میکنم...xa0 واااای مقاومت مصالحو ک گلی بگیرم سرش...xa0 از 22مرداد وبلاگتو اپدیت نکردی... برا من ک مهم نیست ولی ممکنه یکی منتظرت باشه.. گناه داره نمیدونم سیستم امارگیری وبلاگ سالمه یا نه؟! مخاطبینم از آلمان و فرانسه و انگلیس خیلی بیشتر از ایرانه... شایدم غلط غولوط میزنه ولی اصلا نمیشه بهش اعتماد کرد... ب درد نمیخوره ب هیچ وجه چند وقته دیگه هیشکی لایک نمیکنه پستام...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته (60)

  • نیلوبلاگ

    خدا اینقدر شادم ک نگو...xa0 خاستگارمم میخوام رد کنم... پسره عوضیه خوشم نمیاد ازش... با خواهرشم همکلاس بودم خواهرش از خودش عوضی تر ب شدت زدم ب چل بازی... حالم خیلی خوبه خدارو خیلی دوس دارم...وقتی باهاش حرف میزنم خیلی اروم میشم... خیلی بیشتر از وقتایی ک با تو حرف میزدم تموم گلگیامم بهش کردم... قول داده حال بهم بده غم تو ی فایده ک داشت ک خیلی می ارزید ب ضرر هاش این بود ک صدای خدارو میشنوم وقتی باهام حرف میزنه و این حس خیلی خوبیه خدایا خیلی دوستت دارم خیلی ب نظرم هرکسی لیاقت شنیدن صدای خدارو نداره خ...

    ادامه مطلب
  • شعر(7)

  • نیلوبلاگ

    u200fای کاش کسی باشد وکابوس که دیدی در گوش تو آرام بگوید خبری نیست! یا کاش کسی باشد و آرام بگوید: دستان من اینجاست؛ ببین! دردسری نیست ...

    ادامه مطلب
  • دلنوشته(56)

  • نیلوبلاگ

    15:15 #مقاومت_مصالح #خستگی #بی_حوصله #هیلاری_سلنا_اینّا...

    ادامه مطلب
  • شعر(5)

  • نیلوبلاگ

    غزل! هم صحبت دیرینه ام؛ تنها شریک غم! من از دیوانه ماندن خسته ام، دست از سرم بردار غلط کردم! اگر یک شب نباشی این دل کوچک شبیه تکه سنگی می شود بر سینه ی دیوار... امید صباغ نو...

    ادامه مطلب